دختر برفی
اینجا همه چی پیدا میشه به جز چیز های پسرونه


 

 بلوم و استلا و لایلا و ميوسا وفلورا وتکنا با هم به یک جای یخی که قصرتریکس یا د شمناشون اونجا بود برن اما تو راه که برای استراحت ایستادن بلوم توی یک چاله ی بزرگ افتاد و جلوتر رفت یک دفعه چشمش به یک در بزرگ افتاد و در رو باز

 کرد یک سالن بزرگ رو دید که خیلی هم زیبا بود فوری برگشت و به دوستاش قزیه رو گفت بعد دوستاش هم پایین اومدن

و به قصر رفتن که یک دفعه یک فرشته ی زیبا اومد و گفت بیاین تا اینجا رو بیشتر بهتون معرفی کنم بعد گفت بلوم تو

جلوتر بیا بلوم گفت تو منو از کجا میشناسی فرشته گفت بهت میگم بعد تمام اون قصرزیبایی که زیر برف بود درخشید وبه

حالت اولش برگشت بعد اون فرشته یک تاج رو به بلوم نشون داد و گفت:«موضوع از اونجایی شروع میشه که تو به دنیا

اومدی و دشمنان به این جا حمله کردند و مادرت تو رو به من داد تا به وسیله ی جادو تو را به قسمت دیگری از دنیا ببرم

.من برای این که کسی منو تو رو نبینه به کنار دیوار ی رفتم و جادویی کردم که تو تبدیل به پری آتش شدی و به قسمت زیبایی از دنیا رفتی . حرف فرشته تموم شد و بلوم اشک از چشماش جاری بود تاج رو روی سرش گذاشت(خداییش قشنگ تر

شده بود)همون موقع دشمنان حمله کردن و بلوم وبقیشون نتونستن زیاد از خودشون دفاع کنن چون خسته بودند .یک دفعه یک

جت پایین اومد اونایی که بیرون اومدن

(برندون تیمی اسکای )بودن اونا کمی سر دشمنا رو گرم کردن تا بلوم و بقیشون استرا حت کنن بعد باهم همه ی لشگر دشمنان رو از بین بردند بعد هم یک غول اومد تکنا حسار الکتریکی دور غول کشید و فلورا شکوفه های گوشت خار رو به

طرفش پرت کردو استلا کمی اونو زخمی کرد ومیوسا با گذاشتن موسیقی بلند کار اونو یکسره کرد. وبالاخره گروه وینکسی

مثل همیشه موفق شدند هورااااااااااااااااااااااااااااااا     امیدوارم که خوشتون اومده باشه تو نظرا بگین خوشتون اومده یا نه ؟ تا آپ بعدی باااااااااااااااااااااای



شنبه 20 خرداد1391 | 5:8 PM | یگانه | |

______________________________________________________________________________________________________________